خرید بک لینک
قرار نیست همهی تکههای پازلی که قراره بهش برسم و آخر زندگیم تحویلش بدم و برم رو از بین آدمایی از یک قشر خاص پیدا کنم. هر تیکه پازل ممکنه یه جا باشه. بین ادمایی با وضع اقتصادی متفاوت، باورهای متفاوت، ظاهر و فرهنگ متفاوت و خیلی هم متفاوت. هر تیکه اش یه جاست و اگه قرار باشه همیشه به یه قشر خاص بچسبم پازلم تکمیل نخواهد شد و ناقص تحویلش خواهم داد.کاش اون پازلی که قراره ببینمش و بفهمم قضیهی حضورم چی بوده ، تکمیل بشه و بعد برم.  کاش یهرچیز درست و درمون تحویل بدم.عجیبه که الان که یهو این مطلب به ذهنم رسید یه بیت معروف حافظ مثل اون اسکرین سیورهای قدیمی (که پونصد بار میچرخید و اون موقع آخر تکنولوژی بود) مدااااام داره تو مغزم میچرخه و من مجبورم بنویسمش:در خرابات مغان نور خدا میبینم/ این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینمنوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۶ ساعت 18:43 توسط : عطا | دسته :

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 2:43

نفهميدم كي از دستش دادم!تو اتوبوس هم رديف من نشسته بود و داشت بلند بلند با تلفن صحبت مي كرد. خوشحال بود و به راحتي خوشحاليشو با يه اتوبوس در ميون ميگذاشت. پشت تلفن گويا يك نفر راجع به نتيجه يه بيماري ازش پرسيد و داشت  اطلاع مي داد كه رفع شده. از رديف من به رديف مقابل رفت و نشست كنار دوستش و همونقدر شاد و رها شروع كرد صحبت كردن. تل پارچه اي قرمز داشت. دامنش سورمه اي بود با پاپيون هاي درشت قرمز رنگ، جوراب قرمز، بلوز بافتني قرمز و يك مانتوي جلوباز مشكي، عينك و يك دوربين قديمي طور جذاب كه قرار بود به دوست ديگرش تحويل بده. وقتي حرف مي زد انگار نه انگار كه كسي دور و برش بود و وقتي مي خنديد. اصلا انگار به قصد بلند بلند حرف ميزد كه همه ببينندش. كه همه هيجانش رو همه ي لباسهاش رو همه ي اوننننهمه زيبايي و جواني و شادابي و رهايي رو همه ببينند. حواسش كه نبود گاهي زيرچشمي نگاهش مي كردم. حدود 18 تا 20 سال داشت. ياد خودم افتادم. من عاشق پوشيدن رنگ زرد جيغ بودم، قرمز جيغ، سبز پررنگ، آبي لاجوردي، گل گلي هاي هيجان انگيز و... آخرهاي دبيرستان اولين خريدي كه خودم انجام دادم يك كوله زرد مايل به خردلي بود و بعدتر كه وارد دانشگاه شدم يك شال زررررد جيغ كه هنوز دارمش. با آنكه خيلي آهسته مي آمدم و مي رفتم و بين كلاسها كتاب مي خواندم اما عاشق پوشيدن رنگهاي جيغ بودم و به جز دو موردي كه گفتم اجازه مانور بيش

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 2:43

صفحه بندی